این اتفاق تاسف بار در محله ی جردن رخ داده
مادر دختر 10 ساله از خانه بیرون میرود برای خریدبعد از 10 دقیقه دختر درب
خانه ی همسایه را میزند پسری 25 ساله به اسمه کامران
در رو باز میکنه با روی خوشی با سارا صحبت میکند سارا میگوید
من تنهام میشه بیایید خانه ی ما زیر غذا رو کم کنید تا مادرم برسه من از گاز
میترسم وگرنه خودم این کار انجام میدادم،کامران که متعجب شده بود به
خانه ی دختر 10 ساله( سارا) میرود،وقتی کامران وارد میشود میبیند گاز
روشنه زیره گاز رو کم میکنه بعد سارا برای کامران یک لیوان شربت میاره
داخل شربت داروی بیهوشی ریخته بود،کامران با خوردنه شربت به خوابی
عمیق فرو میرود در همین لحظه سارا داد میزنه :
دارا بیا یه نفر سر کار رفته. همه ی این متن رو خونده و باورش شده!!!!
خيلي با اينايي حال ميكنم كه تا همچين موضوعاتي ميبينن سريع روش كليك ميكنن
نظر يادتون نره
نظرات شما عزیزان:
Negar 
ساعت19:15---22 تير 1393
یه کم تنوع به خرج بده!!بعدا دو فردا که یه پست واقعی بذاری هیشکی نمیخوندش اونوخ میشی چوپان دوروغگو از من گفتن بود! پاسخ:بیخیال
MAHTAB 
ساعت15:01---22 تير 1393
کی قرار بذاریم بیام خفت کنم داداشی؟؟!! پاسخ:هروقت بگی در خدمتیم خخخخخخخخخخ ولی عمرا بتونی حریف من شی
|